باشگاه طرفداران محمدرضا گلزار GolzarFanClub
درباره وبمون


وبلاگ باشگاه طرفداران محمدرضا گلزار شهریور ماه سال 87 تاسیس شد و در ابتدا نام وبمون باشگاه مردانه محمدرضا گلزار بود که با نام ریزار که آدرس وبلاگمون هستش همخوانی داشت. باشگاه طرفداران گلزار نخستین وبلاگ مرجع حامی مهندس محمدرضا گلزاربا سابقه یک دهه فعالیت مستمر و مدام زیر نظر مستقیم محمدرضا گلزار هستیم و لازم به ذکر است که نام باشگاه طرفداران گلزار را خود محمدرضا گلزار عزیزمون در سال 88 برای وبلاگمون انتخاب کردند. ما توانستیم در این سالها ضمن اطلاع رسانی صحیح ترین اخبار فعالیتهای متنوع و متفاوت محمدرضا گلزارمون ، تازه ترین عکسهای سوپراستار را در شبکه های اجتماعی مجازی (فیسبوک و اینستاگرام و تلگرام) را بدون هیچ وقفه ای و در زمان خودش اطلاع رسانی کنیم. ما توانستیم فعالیتهای محمدرضا گلزارمون را زیر نظر ایشان در زمینه های مختلف ورزشی و هنری و سینمایی و مدلینگ و تبلیغاتی را در اختیار طرفداران و هواداران سوپراستارمون قرار دهیم. ما توانستیم ضمن کسب اعتماد خاندان محترم گلزار و محمدرضای عزیزمون در بین هواداران و گلزاریهای نازنین بدون هیچگونه تبلیغاتی و با خلوص نیت و احترام به تمامی سلایق هواداران سوپراستارمون بمانیم و افتخارمان کسب محبت و اعتماد گلزارمون و هواداران ایشان است. تمامی شما گلزاریهای نازنین مثل خواهر و برادرهای من هستین و از صمیم قلب براتون آرزوی بهترینای زندگیتان رو دارم.


پستهای پیشین
نویسندگان
برگزیده های وبمون
عکسی که گلزارمون از برنامه قرعه کشی یکشنبه در اینستاگرامشون گذاشتند

به نامِ عزیزترین هاى جانم
براى همه ى مهربانانى كه در طول این پانزده سال
هرجا بودم ، بودند
وسعتِ رفاقتتان را، معیارى نیست
مى دانم
و
قدردانم
دوستتان دارم . بسیار




گزارش متنی و تصویری از برنامه قرعه کشی در فروشگاه گواسپرت 
با حضور محمدرضا گلزار 


خوب بالاخره اومدم براتون گزارش از دیدار عمومی  با محمدرضا گلزارمون بنویسم. 
ببخشین یه کمی خودمونی بنویسم. 

ادامه مطلب رو بخونین... عکسها در ادامه مطلب...


دیروز من طبق اعلام صفحه گواسپرت برای ساعت سه خودمو رسوندم فروشگاه گواسپرت ولی به جز من و چند نفر دیگه کسی دیگه ای از طرفداران نبود. آقای لنگری مدیر فروشگاه در حال مدیریت پرسنل برای ساختن استیج برنامه قرعه کشی بودند. اونقدر به هم ریخته بود داخل فروشگاه که به قسمت فروش کفشها رفتم تا کمی روی نیمکتهای اون بخش بشینم. کمی بعد دیدم یه گروه مردان با قدهای بیشتر از دو متر در حالی که مشخص بود گروه محافظتی هستن اومدن داخل فروشگاه. کم کم جمعیت زیاد میشد و طرفداران گلزاری وارد فروشگاه میشدن. اجازه بدین اسم دوستانی که با هم بودیم رو نیارم ولی بچه ها کم کم پیداشون میشد. 
فروشگاه داشت گرم میشد و مردم خسته از گذر زمان به بیرون فروشگاه میرفتند و میومدند. عده ای هم که تازه فهمیده بودن قراره قرعه کشی با حضور محمدرضا گلزار انجام بشه میومدن و خریدهای کوچیکی انجام میدادن تا اسمشون در قرعه کشی شرکت داده بشه. آقای لنگری از دست تلفنهایی که خودشون میگفتن از اماکن هستش به ستوه اومده بودن و مرتبا از مردم میخواستن به داخل فروشگاه برن و بیرون فروشگاه تجمع نکنن.
بعد دوستامون اومدن و جمعیت طرفداران داخل فروشگاه زیادتر میشد و البته اون گروه حفاظتی هم به شدت مراقب اوضاع بودند و از سوالات مردم کلافه هم شده بودند چون مردم مرتبا ازشون میپرسیدن چرا آقای گلزار دیر کردن قرار بود برنامه ساعت سه باشه ولی پس چرا شروع نمیشه؟ عده ای هم میپرسیدند نکنه آقای گلزار نیان و به خدا و پیغمبر اون محافظین رو قسم میدادن که بگن و اطمینان خاطر بدن که حتما آقای گلزار میان. 
ما با دوستامون گفتیم چیکار کنیم بیاییم خودمون از خودمون دسته جمعی سلفی بگیریم و تا هم سرمون گرم بشه هم عکسهای یادگاری با هم داشته باشیم. کمی بعد همه از ما یاد گرفتن و شروع کردن به سفلی گرفتن از خودشون.
ساعت از پنج گذشته بود که دیدیم یه ماشین شاسی بلند سمت مقابل خیابون روبروی فروشگاه پارک کرده و همه میگفتن آقای گلزار تو اون ماشینه. ما هم اولش باور کردیم و براشون دست تکون میدادیم ولی بعد چند تا خانم اومدن گفتن که رفتن تا دم اون ماشین و اصلا آقای گلزار تو اون ماشین نیستن. ما هم از کار خودمون فقط میخندیدیم. مردم خسته و کلافه میومدن بیرون فروشگاه روی پله های گواسپرت مینشستن تا خستگی در کنن و به پاهاشون استراحتی بدن. تا اینکه بالاخره ساعت شیش و نیم اعلام کردن که گلزارمون رسیدن.
ایشون با پورشه مشکیشون با حمید خان دوستشون در یک ماشین بودند و بردیا خان و دوست دیگرشون هم در ماشین دیگه ای بودند. ابتدا ایندو ماشین به پارکینگ رفتند و مردم به سمت پارکینگ هجوم بردن ولی محافظین اعلام کردن که گلزارمون با همراهانشون از در پارکینگ خارج نمیشن و از آسانسور مخصوص داخل پارکینگ وارد فروشگاه میشن. بعد مردم دوباره به داخل فروشگاه و در داخلی فروشگاه از راهروی آسانسور هجوم بردند.
در بین ازدحام جمعیت و مراقبت عجیب محافظین، بالاخره گلزارمون از همون راهرو وارد فروشگاه شدند و صدای فریاد و جیغ و شادی طرفداران هوا رفت. فکر کنم گلزارمون اولش ترسیدن از جیغ مردم.
راستی یادم رفت بگم از سایت تی وی پلاس هم گروهی خبرنگار و عکاس و فیلمبردار اومده بودن که با چند نفری از طرفداران پسر مصاحبه کردن ولی با دخترها به دلیل شباهتشون با مدلهای معروف فقط با دختران کم سن و سال مصاحبه کردن.
 چند تا دختر کم سن بودن که با دیدن گلزارمون گریه میکردن و این موضوع سوژه جالبی برای گروه تی وی پلاس شده بود. (اگه فیلمی تو سایتشون بذارن منم براتون میذارم.)
گلزارمون بر بالای استیج که رفتن بهشون میکروفون وصل شد ولی گویا کار نمیکرد و ناچارا میکروفون دستی بهشون دادن. ایشون بعد از سلام و علیک با مردم سریعا قرعه کشی رو آغاز کردن و عذرخواهی کردن از اینکه تاخیر داشتن برای حضورشون.
 خیلی جالب بود که نفر اول تو قرعه کشی اسمش مهناز افشار بود که گلزارمون هم با تردید اسمشو خوند و بعده اینکه گلزارمون اسمشو خوندن مردم میخندیدن. بعد نفرات دیگری رو اعلام کردند و به روی استیج میرفتن برنده ها. گلزارمون به خاطر اینکه خیلی از تاخیر خودشون ناراحت بودند برای تشویق مردم به جای پنج نفری که قرار بود قرعه کشی کنن فکر کنم هفت نفر تا ده نفر رو قرعه کشی کردند و بعدشم اعلام کردند که به همه کسانیکه یکشنبه شب از فروشگاه خرید کنن ده درصد تخفیف داده بشه. گلزارمون به شدت از گرمای سالن کلافه شده بود و به شدت عرق میریختن به طوریکه پیشونی خودشونو  با دستمال کاغذی مرتب پاک میکردند.
بعد که قرعه کشی ها تموم شد مردم برای عکس سلفی انداختن با گلزارمون هجوم بردن. گلزارمونم در کمال مهربانی و متانت موبایلهای مردم رو میگرفتن و براشون پشت به جمعیت عکسهای سلفی از خودشون میگرفتند.
یه جا هم گلزارمون منو شناختن و من باهاشون سلام و علیک و احوالپرسی کردم که ایشون هم با مهربونیشون جوابمو دادن.
کادوهای طرفداران هم که به روی استیج فرستاده میشد تمومی نداشت. یه تابلوی خیلی بزرگ به روی استیج فرستاده شد که همه به شوخی میگفتن برای گلزار تلویزیون خریدن. بسته بزرگ رو باز کردن و نقاشی بزرگ و جالبی از گلزارمون کشیده شده بود که به ایشون هدیه شد.
من خودمم برای گلزارمون هدیه گرفته بودم که وسط قرعه کشی بردیا خان رو پیداش کردم و بسته ام رو به ایشون سپردم تا به گلزارمون برسونن. چون مطمئن ترین فرد حاضر در سالن بودن که کادومو میدونم حتما به دستشون میرسونن.
مراسم که تموم شد و سلفی گرفتنها و امضاها دادن ها که تموم شد گلزارمون در زنجیره عجیب و غریب محافظینشون به همون راهرویی که ازش هنگام ورود به فروشگاه اومده بودند هدایت شدن و همین باعث دلخوری و ناراحتی مردم شد. چون هیچکی نتونست عکس یادگاری دلخواهشو با گلزارمون بگیره.
مردم برای عکس یادگاری گرفتن با گلزارمون به پارکینگ هجوم بردن. ولی درهای ورودی پارکینگ بسته بود. بعضی از دختران نوجوان و کم سن و سال گریه میکردن. خیلی دلم واسه این کوچولوها میسوخت. مردم دور پارکینگ جمع شده بودن تا بتونن برن داخل با گلزارمون عکس بگیرن. بعد از حدود نیم ساعت در پارکینگ باز شد تا ماشینها خارج بشن. هنگام خروج گلزارمون ایشون در پژوی سفید رنگی بودن و روی صندلی پشت دراز کشیده بودند تا دیده نشن و مردم جلوی خروجشونو نگیرن و دو تا آقا هم ردیف جلو نشسته بود و ماشین پشت سرشون هم پورشه گلزارمون بود که بردیا خان و دوستشون حمید خان داخل ماشین گلزارمون بودند و اینگونه بود که برنامه دیروز با آه و افسوس طرفداران برای مدت زمان کوتاه برنامه و نگرفتن عکسهای یادگاری طرفداران با گلزارمون تموم شد.


گلزارمون مجردن

اما قصه توهمات و شایعه سازی های عجیب برای سوپراستارمون هیچوقت تمومی نداره. دیشب ماجرای دختر سوار کردن گلزارمون از یه کامنت شروع شده. کامنتی از یه پیج در اکانت یکی از طرفداران کم سن و سالی که همین دیشب گلزارمون لایکش کردند و صاحب اصلی اون پیجی که میگم پروفایل شخصیه خودشو تگ زده و گفته گلزار این دخترو یعنی خودشو دم بولینگ (واقع در خیابان شریعتی که کمی بالاتر از فروشگاه گواسپرت میشه) سوار ماشینشون کرده. آخه توهمات تا کجا پیش میره؟ اون خانمیکه خودش خودشو تگ زده من دیدمش تو گواسپرت و به حدی گم بود در جمعیت که مطمئنم گلزارمون هیچ شناختی ازشون نداشت. واقعا متاسفم واسه این بیفرهنگی عمیق که در نسل جوان ما داره ریشه دراز میکنه و باعث شده عده ای بخوان با یه بار دیدن سوپراستار بقیه طرفدارانش رو از دورش دور کنن یا خودی نشون بدن و عقده گشایی کنن و برای خودشون شهرتی به هم بزنن. مطمئن باشین دیروز هیچ دختری سوار ماشین گلزارمون نشده و ایشون به همراه دوستشون آقا حمید و برادرشون بردیا بازگشتند.





کلیپهای برنامه رو هم براتون میذارم. 






نوع مطلب : عكس های محمدرضا گلزار، فعالیت اینستاگرامی محمدرضا گلزار، فعالیت فروشگاه gosport محمدرضا گلزار، گلزار فنکلاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1394 12:13 بعد از ظهر
یعنىوقتى مراسم نیست به گلزار میچسبید؟یعنى با گلزار قرار میزارید و ارتباط دارید؟كه میگید تو مراسم ها حواسمون هست كه حرفى نزنیم و یا بهش نچسبیم؟گلزار بهتون تذكرى چیزى داده؟
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1394 11:54 قبل از ظهر
سلام،حالا هى دل منو آب كنید.
لطفا بگید اون دختره كه گلزار گفت مهناز افشار؟یكى دیگه بود یا مهناز افشار بود؟آیا دختره اومده بود؟اونایى كه اسمشونو میخوند اومدن روى استیج؟
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1394 11:01 بعد از ظهر
بدترین ازاردهنده ترین قسمت این برنامه ساعت طولانی انتظاریعنی سه ساعتو نیم واقعا چرا انقدر تاخیر بود!!!!یعنی اقای گلزار میل ورغبتی برای دیدنه هواداراش نداشته
یه بدی دیگه جشن که خیلی اذیت شدیم اینکه ۳ساعتونیم روپا بودیم
تشنگیو بی ابی که دیگه نگو خیلی ازاردهنده بود
رفتار تند اون قلچوماغا که اصلا گفتنی نیس!!!
عکس هم که یک تعداد بخصوصی تونستن بگیرن
حالا راستی نفهمیدیم خورشیداومده بود یانه


بالاخره این شرایط برای همه طرفداران بود. نه اینجور نیست. حتما مشکلی پیش اومده بوده. بالاخره اونهمه انتظار ارزش خوشی آخرشو داشت و همه گلزارمون رو دیدیم. ای بابا همه میرفتن بیرون خوراکی میخریدن. خوب چرا شما نرفتین؟ خودتونم دیدین دیگه چه جو گیر بودن اون محافظین!!!!
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1394 04:25 بعد از ظهر
ساره جان من رضا رو تا به الان دوبار از نزدیک دیدم که یبار مربوط میشه به زمان منزکلاب که داشت و یبارم همین یک شنبه ولی میتونم به جرات بگم رضا از نزدیک خیلی زیباتره تا تو فیلم و عکس واقعا از جلو چشمانش فوقالعاده اس و دهان و دندان های عالی و بینی کشیده و در کل چهره اشون خارج از لنز دوربین خیلی بهتره خواستم به اونایی که تا به حال فرصت پیش نیومده براشون که ببیننش بگم که این زیبایی که شما در فیلم و عکس ازش میبینین در حالت نزدیک دوچندان میشه واقعا یه مرد زیبا چهره و خوش تیپ با تشکر از برنامه ای خوبتون بهاره رادفر هستم 20ساله از تهران**********


آره واقعا همینطوره. روز یکشنبه خیلی خوشحال بودن و از دیدن طرفداراشون ذوق زده هم شده بودن دیگه حسابی چشاشون میدرخشید
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1394 11:28 قبل از ظهر
مرسى ساره جون كه كاملا شفاف سازى میكنى،فقط تو از بین وبلاگ دارها هستى كه جواب همه ى بچه ها رو با مهر و محبت میدى و شفاف سازى میكنى و راجب همه چیز صحبت میكنى،بقیه ى وبلاگ دارها فقط لاپوشونى میكنند و پشت همو كیسه میكشن و فقط و فقط از همو و از گلزار تعریف و تمجید میكنند،ما اگر تو رو نداشتیم چیكار میكردیم؟


قربونت برم عزیزم.
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1394 04:20 قبل از ظهر
ساره خانم اسم مهنازازقضاخونده نشدعمداواس شوخی گفتن که امردم هم خندیدن


نمیدونم شما کجا ایستاده بودی اون شب ولی چون ما جایی بودیم که کاملا صورت گلزارمونو به وضوح میدیدیم دیدم گلزارمونم وقتی اون فاکتور با اسم مهناز افشار رو از کاسه قرعه دراوردن خودشونم متعجب شدن. اینجوری شده بودن
---------------------------------------------------------------------------------
آی دوستی که با یه * کامنت میذاری تو اگه دلت خوش میشه که خودتو خورشید جا بزنی خوب با خیالاتت خوش باش.
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1394 01:49 قبل از ظهر
واقعا راست میگی انگاری میخواستن واسه رضا برقصن اونم امتیاز بده چقدر میکاپ داشتن بعضی ها ولی ساره من تیپ شمارو دیدم خیلی باحال بود من عاشق مانتو های جلو بازم خودمم زیاد میپوشم اینجوری اره رضا واقعا خسته شد ولی فکر کنم کاری داشت چون خیلی عجله داشت بردیا و دوستشون میلاد هم بود ولی این بار زیاد حضور رضا نشد فیض ببریم چون خیلی با عجله رفت دیر اومد زودم رفت ولی کلا بسیار خوب بود مثل همیشه زیبا و خوش پوش ساره ولی خیلی چهره ات مهربونه من عاشقت شدم بیشتر کاشکی نامزدم هم کنارم بود جاش به شدت خالی بود


قربونت برم عزیزم. حالا هی دل منو آب کن. خودت جلو نیومدی من ببینمت بچلونمت دختر بد آره هم بردیا بود هم حمید بود هم میلاد بود. خودمونیما اینام مشهور شدن از سر دوستیشون با رضا و بردیا. همه میلاد رو نگاه میکردن وقتی اومده بود. گلزارمونم دیر اومد ولی زود فرستادنش. اون بادیگاردها به خصوص اون رئیسشون که چاق و قد کوتاه بود انگاری حسادت کرد به اینکه اونهمه طرفدار اومده بودن واسه دیدن گلزار.
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1394 01:00 قبل از ظهر
الهی من قربونت برم که میخواستی ببینی منو واقعا شرمنده اخه اولش فکر کردم اشتباه دیدم ولی اخرش که داشتیم میرفتیم کاملا شناختمت که سوار ماشین شده بودم منم خیلی میخواستم بغلت کنم بوست کنم عزیزدلم تو بی نظیری ساره جان ولی به ما چه کیو سوار کرده و کجا رفته والا این بشر واسه هر کارش باید توضیح بده اخه ولی ببخشید ساره جان نتونستم بیام پیشت عزیزم انقدرم خسته بودم از دانشگاه اومدیم اونجا داغون بودما فقط تونستم برم خونه لباس عوض کنم


الهی قربونت برم عزیزم. منم خیلی دلم میخواست تو رو ببینم. فدای سرت عزیزم که نشد. دفعات بعدی همو بیشتر میبینم.
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1394 12:38 قبل از ظهر
ساره گفتی از دختر ها مصاحبه نگرفتن چون شباهت به مدلینگ داشتن منظورت این بود که خیلی ارایش کرده بودنند؟؟؟یک عکس بین این 28تا عکس هست گلزار تو ماشین تیشرت سفید پوشیده دوستش بقلشه بردیا دوستش تو ماشین خود بردیا اون عکس برای روز مسابقه ؟؟ که گرفتی تو اون عکس تو فضای ازاده بگردی بین28تا عکس پیداش میکنی


آره اون عکسو حمید خان گذاشته بود. قبل اینه که بیان گواسپرت. همشون سرحالن. بعده برنامه همشون از خستگی خواب بودن بیچاره گلزارمون اینقدر عرق ریخت که همه مدل موهاش بهم ریخت. فروشگاهم که نگو سالن مد شده بود. جاتون خالی شوی لباس مجانی تماشا کردیم. البته خودمونم دسته کمی نداشتیم ولی از ما تیپیکتر هم فراوون بودن
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 09:02 بعد از ظهر
بعد ساره جون به سوال دیگر. .قرعه کشی بود هر کی اونجا بود بهش میدادن یا آونایی که نرفته بودنم حساب میشدن مثلا بهشون زنگ میزدن بیان بگیرن...بعد جایزه چی بود؟ چندنفر برنده شدن؟ شرمنده انقدر کنجکاو و دربه دیر میام کلی سوال میپرسم ولی اصلا دیدم ذوقیدم
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 07:43 بعد از ظهر
گلزار انقدر به گفته ساره محافظ و همراه داشت كه نمیتونستن یك دخترو سوار كنند،بعد اگرم سوارش میكردن كجا جا میشد؟كجا حرف میزدن جلوى این همه همراه؟مگه نه؟


دقیقا
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 07:36 بعد از ظهر
گلزار شاید شاید شاید كتشو به عنوان یك حمال بده دست دختره،یا شایدم دختره اصلا شاید دختره وحشى بوده داشته كتشو میكشیده بعد درش آورده،كتش جامونده دست دختره،بعد دختره براى اینكه كم نیاره وانمود كرده كه باهاش دوسته و گلزار عمدا داده دستش.
ولى گلزار اصلا و ابدا گوشیشو نمیده دست یك كسى كه هیچ شناختى ازش نداره و دوستش نداره،گلزار اصلا و ابدا گوشیشو دست یك دختر نمیده،چون شماره ها و عكس ها و فیلم ها و اس ام اس هاى توى گوشیش همش لو میره،هم آبروى خودش میره و هم دیگران،گلزار همیشه گوشیشو میزاره توى جیبش نمیده دست كسى،چون گوشى خیلى مهمه،مخصوصا وقتى كه معروفه باید مراقب گوشیش باشه!


تو عکسها نگاه کنی کتش که همش تنش بود و گوشیشم تو جیب کتش معلومه چون تو جیب بیرونی کتش گذاشته گوشیشو. بقیه حرفا هم مطمئن باش خودنمایی و شایعه پراکنیه.
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 07:33 بعد از ظهر
ساره جون پس چرا کامنتای منو تو پست قبل تایید نکردی ؟ ساره جون پس تورو خدا بگو قضیه خورشید هنوز سر جاش هست ؟ خورشید نیومده بود ؟


خورشید سرجاشه. خیالت راحت.
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 07:28 بعد از ظهر
بعدشم خاك برسر همچین دخترایى كه میان خودشونو كوچیك میكنند و توهم و دروغ میبافن كه هم آبروى خودشون میره هم گلزار،فردا پس فردا همین آدما یا شوهر گیرشون نمیاد یا زندگیشون از هم میپاشه به خاطر توهمات و دورغ گفتن خودشون،از قدیم گفتن دنیا گرده،از هر دستى كه بگیرى از همون دست پس میگیرى!


ما نمیخوایم کسی زندگیش از هم بپاشه. میخوایم واسه گلزارمون چاخان سرهم نکنن.
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 07:21 بعد از ظهر
كیا دیدن و میگن كه دست دختره كت و گوشى گلزار بوده؟
گلزار كه این همه همراه داشته،چرا باید كت و گوشیش دست همچین آدمى باشه،گلزار كه نمیاد خودشو تابلو كنه كه!
بعدشم اگر همچین چیزیم باشه كه نمیزارن كه دختره بیاد همون موقع بیاد پیشش،چون تابلو هست،خب معلومه كه گم میشه تو جمعیت!
حالا ما كدومشو باور كنیم؟


هیچکسی ندیده. گلزار کتش تنش بوده. همش چاخانه. توهمه. اصلا این توهمات رو باور نکنین.
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 07:15 بعد از ظهر
اون دخترى كه عصرا میگه با اون دخترى كه تو میگى كه تو جمعیت گم بود و گلزار لایكش كرده و خودش خودشو تگ زده یكى هست؟


دختری که گلزار لایکش کرده فک کنم ده دوازده سالش بود. خیلی کوچیک بود. منم دیدمش. گریه میکرد طفلکی از ذوق دیدن گلزار. ولی اونی که خودشو تگ زده این دختر کوچولوئه نیست.
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 07:07 بعد از ظهر
این عكس و نوشته رو گلزار كى و چه ساعتى گذاشته؟


امروز گذاشت. حدود سه بعده ظهر بود.
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 07:04 بعد از ظهر
من تازه میشنوم این حرفارو،تو اون دخترى كه عصرا میگه رو دیدى؟هیچى دستش نبود؟كت و گوشى گلزار پس دست كى بود؟


کت گلزار تنش بود.
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 06:41 بعد از ظهر
سااااره ینی عاشقتمااا انقد گفتش اون دختره من فک کردم واقعا خورشید همراشون بوده.ساره منن از دیشب غصه م گرفته که بچه کوچولو ها عکس گرفتن باهاشون من نگرفتم....میخااام خب


الهی بگردم. فکر میکنی من عکس دلم نمیخواست. ولی خودت که بودی اون اوضاع و اون محافظین جوگیرشو دیدی. یارو فکر کرده بود اونهمه دختر گلزارو میخورن. بدم میاد از این آدمهای جوگیر!!!!
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 06:41 بعد از ظهر
مریضند این ملت؟!!!مرسی ساره جان بخاطر این شفاف سازی!کاش خوده آقای گلزارم خاموششون میکردند.سپااااس


کاش این اسم مریضی میشد روش بذارن. مریضی به درد بدنی میگن. درد روانی بعیده اسمش مریضی باشه!!!!
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1394 06:35 بعد از ظهر
سلام.مرسی از گزارشتون.پس اینایی که میگن همه شون دیدنشو کت و گوشیه آقای گلزارم دستش بوده موقع پیاده شدن دروغه؟آقای گلزار تنها بودن؟ای بااابااا....میگفتن خیلیم خوشگل بوده


همش چاخانه محضه. کت گلزار تنش بود. تو عکسها هم معلومه گوشیش تو جیب بیرونیه کتشه.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آلبومهای عکس
آمار وبمون
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic